عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹ عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
اگر به دنبال جدیدترین فیلمهای رمانتیک و عاشقانه هستید کلیک کنید
ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
جدیدترین فیلم‌های سراسر وحشت با کیفیت عالی و زیرنویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 17 خرداد ماه سال 1388

                                   بسم ربی  

 

   افشای بعضی حقایق و

چرا احمدی نژاد آری؟ وچرا موسوی نه؟

 

 

وقتی دوستان از حقیر می پرسند چرا احمدی نژاد وچرا ... نه؟

در یک جمله می گویم :ما به آقای دکتر احمدی نژاد رای می دهیم چون

  ایشان پایبند به اصول و ارزش های شیعی است.

به خاطردارم وقتی 5 سال پیش در 4 محرم آتش سوزی جانگداز مسجد ارک

رخ داد برخی احزاب سیاسی در جریان روزنامه های اصلاح طلب به جای دلجویی از خانوادهای داغ دار به دنبال این بودند که حادثه را سیاسی جلوه دهند وبا سوء استفاده مجالس روضه  را کم رنگ نمایند!!!!

در آن میان جناب آقای احمدی نژاد که در آن وقت سمت شهردارتهران را عهده دار بودند در ساعت اول حادثه حاضر شدند وبا کمک باعث شدند شب بعد دوباره در همان مکان اقامه عزا شود.

حضرت سیدالشهدا(سلام الله علیه)

عنایت فرمودند وایشان را در قلوب بسیاری در سراسر جهان عزیز کردند.

وقتی به سیاست خارجی آقای دکتر می نگریم به خوبی آموزه های اهل بیت عصمت(علیهم السلام) در آن دیده می شود.

آقای مهندس موسوی در مناظره 13 خرداد سیاست خارجی دولت نهم را باعث ذلت ملت ایران می دانند؟چرا؟

آقای موسوی!!

سیاست عزتمند شما سیاست دولت آقای خاتمی است که دوسال تاسیسات هسته ای مملکت امام زمان (عجل الله فرجه)را تعلیق کرد؟؟؟

آفای مهندس موسوی!شما که کنفرانس دوربان 2  و توهین به رئیس جمهور در آن کنفرانس را باعث ذلت ایشان و ملت ایران می دانید ،خوب است تاریخ را ورق بزنید .بیبنید که امام مفترض الطاعه حضرت مجتبی(سلام الله علیه)

بر فراز منبر جدش سخنرانی می فرمود و مغیره ابن ابی شعبه،مروان بن حکم،

عمربن عاص و... نعوذ بالله به حضرت اهانت می کردند وپدر بزرگوارش را

سب ولعن می کردند.این  قضیه یک بار هم اتاق نیفتاده!

آیا امام ذلیل شدند؟ آیا حق مداری و صداقت حضرت مجتبی(سلام الله علیه)

باعث ذلت امت اسلام شد؟آیا امام از حق گویی دست برداشتند؟

آقای احمدی نژاد شاگرد همین مکتب است.

البته امثال حضرتعالی وحامیانتان در آن زمان هم بودند،خیلی متدین تر از شما ویارانتان هم بودند ،پیشانیشان هم پینه دار بود، مثل  برخی حامیان شما  بی بند وبار هم نبودند ولی خطاب به حضرت مجتبی(سلام الله علیه) می گفتتد:

السلام علیک یا مذل المومنین

البته مقام معظم رهبری در سخنرانی روز رحلت تکلیف شما را روشن کردند و فرمودند: ((من قبول نمی کنم حرف کسانی را که می گویند:ملت به خاطر پایبندی به اصول خود در دنیا خوار شده است))

---------

دیروز مطلبی در سایت اصولگرایان حامی مهندس موسوی دیدم خنده دار!!

آقای دعاگو امام جمعه شمیرانات گفته بودند:

((مشی آقای موسوی ولایت علوی وتشیع فاطمی است!!!!!!!))

البته باید هم ایشان این حرف را بزنند.چون ایشان عدل علوی را در منزل اشرافیشان در آجودانیه وتشیع فاطمی را در حضور بستگان (....!!!) در کاروان های تبلیغاتی آقای موسوی می بینند.

اصولا امثال آقای دعاگو در حزبی موسوم به باد صبا!!! هستند که هر طرف بیشتر بوزد همان طرف می روند.

ایشان همان کسی است که کتاب پاسخ به خاتمی را نوشته و انتقادات تند ایشان از دولت خاتمی معروف است.وخیلی دم از ولایت می زند اما

اکنون حامی کسی است که حزب نهضت آزادی (همان حزب مطرود حضرت امام) از او حمایت کرده است.

آیا تریبون نماز جمعه محل حمایت از موسوی است؟؟؟

به راستی جریان چیست ؟آقای دعاگو! این تذهبون؟؟؟؟؟

اگر کسی عناد نداشته باشد وچشم روی حقایق نبندد به خوبی می فهمد

در میان این 4 نامزد تنها کسی که هنوز حرف های حضرت روح الله را

می زند آقای دکتر احمدی نژاد است.

شاخصه هایی هم که رهبری تعیین فرمودند یعنی:متخصص، متعهد،مردمی،

ساده زیست وووو بیشتر از همه منطبق با ایشان است .

خلاصه این که ما می خواهیم آن افکار حضرت امام (که برخی  ازحامیان امروز موسوی می خواستند آنها را به موزه ببرند!!!) دوباره زنده شود .

مدد زغیر توننگ است یا علی مددی

اللهم عجل لولیک الفرج

م.فتاحیان

چهارشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1388

صدایآینه

((سپرده ام به کنیزان و هرچه نوکرتان 

                که آینه نگذارند؛ در برابرتان)) 

که گیسوی تو یکی در میان پر از یاس است 

                چه آمده است در این کنج خانه بر سرتان 

شکسته ای و همین که به راه می افتی 

               صدای آینه می آید از سراسرتان 

چه روی داده که حتی برای یک لحظه 

               عقب نمی رود از روی چهره معجرتان 

نبینمت که به دیوار تکیه می آری 

               کنار چشمه چشم غریب همسرتان 

کجاست شانه زدنها که کار هر شب بود!؟ 

              به گیسوان همیشه نجیب دخترتان 

خدا بخیر کند این نفس زدنها را 

             که سخت می رسد از سینه تا به حنجرتان 

ببین چگونه غرور شکسته مردی 

             نشسته پای نفس های رو به آخرتان 

الا مسافر بی نام و نشان خدا 

             تو آن بدون مزاری و ما کبوترتان 

                                         

                              علی اکبرلطیفیان

سه شنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1388

آغوش مژه

دیشب از دست دلم آبله تا سوخته بود

                            دیده بر راه و دل بی سر و پا سوخته بود

صحبت از عافیت و جام بلا می کردم

                           گوییا صحبتم از فرط بلا سوخته بود

مهر؛بر دیده ی  من کار تغافل می کرد

                           دل جدا؛دیده جدا؛ سینه جدا سوخته بود

بس که در وحدت دل با قدمت گم بود

                          پر پروانه ام از شمع وفا سوخته بود

جامه ی حسن که بر قامت لیلی کردند

                         کفنی بود که در تربت ما سوخته بود

بوی لطفی که به پیراهن یوسف زده اند

                         نفست بود که یک عمر مرا سوخته بود

سر زلف تو به تدبیر خدایی می کرد

                         هر کجا ناله و تاثیر دعا سوخته بود

دامنی را که ندارم به همان آب ببر

                         که به آغوش مژه خاطر ما سوخته بود

                                     "محمد سهرابی"

یکشنبه 27 بهمن ماه سال 1387

                           بسم رب الحسین(ع)                              

تمام وجودش درد بود و عمق نگاهش آه!  

آرام آرام اشک هایش روی صورت سوخته و خاکیش جاری می شد و آه می کشید 

آه!حسین!حسین! حسین!حسین... 

همه دشت بوی تو را می دهد و تو بوی مادرم زهرا .. 

حسین حسین حسین حسین حسین 

گوش کن!صدای ضربان قلب زینب فقط همین است   

   

سه شنبه 8 بهمن ماه سال 1387

                                      به نام خدای مهربونم 

 

بیمار می شوم که پرستاری ام کنی

خود را زمین زدم که هواداری ام کنی

گوشم پر از نصیحت و حرف است ای رفیق

من آمدم که رفع گرفتاری ام کنی

گفتی تو سنگ دل شده ای خب شدم ولی

نزد تو آمدم که قلمکاری ام کنی

اصلا مرا به چوب ادب بستنت چه بود؟

اصلا که گفته بود فلک کاری ام کنی؟

نانی ز من بگیری و نانی دگر دهی

بر تو نیامده که دل آزاری ام کنی

رو دست خوردم از همه حتی زدست خویش

کی خواستم که کاسب بازاری ام کنی

فریادم از قلیلی آب و طعام نیست

من جار می زنم که شبی جاری ام کنی

با من دوباره قصه شاه و گدا مخوان

حیف است صرف غصه ی تکراری ام کنی

من اختیار خویش به دست تو داده ام

حیف است وقف آتش اجباری ام کنی

فردا بیا و نامه ی ما را به آب ده

زآن پیش تر که مجرم طوماری ام کنی

اوقات خویش ز ناله ام اعلام می شوند

وقتش رسیده ساعت دیواری ام کنی

دعوای ما به قوت خود باقی است و باز

من برهمان سرم که سحر یاری ام کنی